محمدمهدى فقيه بحرالعلوم

63

حكيمه دختر امام جواد ( ع ) ( مدفون در حرم عسكريين ( ع ) ) ( فارسى )

من طبق دستور حضرت ، شروع كردم به خواندن سوره قدر و جنين در رحم با من همراهى مىكرد و آن سوره را مىخواند و بعد ، بر من سلام كرد . من از شنيدن صداى او ، مضطرب شدم . حضرت عسكرى ( ع ) صدا زد : « از امر خدا ، تعجب نكن ؛ همانا خداوند تبارك و تعالى ، ما را در كودكى ، به حكمت گويا مىكند و در بزرگى ، روى زمينش ، حجت قرار مىدهد » . هنوز سخنان حضرت تمام نشده بود كه نرجس ، از ديدگان من ، ناپديد شد و او را نديدم . گويا بين من و او ، پرده‌اى حائل شد . من به‌سوى حضرت عسكرى ( ع ) دويدم و فرياد مىزدم . حضرت فرمود : « عمه جان ! برگرد به جاى خود ؛ او را خواهى يافت » . برگشتم . چيزى نگذشت كه پرده به يك سو رفت و نورى خيره‌كننده ، بر جبين نرجس ديدم و كنارش نيز كودكى ، سر به سجده گذاشته و زانوها را بر زمين نهاده بود . آن‌گاه سبابه‌اش را بلند كرد و فرمود : « أشهد أن لا إله إلّا الله وأنّ جدّي رسول الله و أنّ ابى أميرُالمؤمنين » . بعد يكايك ائمه را شمرد ؛ تا به خودش رسيد و سپس فرمود : « خداوندا وعده‌اى را كه به من داده‌اى ، برآورده ساز و كار مرا پايان ده و گامم را استوار ساز و زمين را به وسيله من ، از عدل و داد ، پر كن » . حضرت عسكرى ( ع ) مرا صدا زد و فرمود : « عمه‌جان ! كودكم را بياور » .